تبليغاتX
x

Return Of the shaikh 

Shaikh_Hossein@Yahoo.Com

به چشمت عادت بده هر چیزی را نبیند
خانه | بایگانی | چاپار برقی
آگهي قدرشناسي!
يه مطلب تو يه وبلاگي خيلي وقت پيش ديدم ولي شک داشتم که راست باشه تا دو سه روز پيش که تو وبلاگ يکي از دوستام ديدم بعد شبش اين پسر رو تو تلويزيون ديدم که احتمال دادم اين مطلب راست باشه و اگه راست باشه نامرديه که وبلاگ داشته باشي و نگي اين پسر چيکار کرده . با اين مقدمه ميرم سراغ اصل مطلب :
 
دوست ناديده‌ام آقاي سيد جليلِ كاظمي‌تبار، هفده ساله، از استعدادهاي درخشانِ بابل، تقدير مي‌كنم از تو. يعني قدر مي‌دانمت. نه به خاطرِ مدالِ نقره‌ي جهانيِ المپياد رياضي اسلووني 2006 كه همين چند هفته‌ي پيش گرفته‌اي. قدر مي‌دانمت نه به خاطرِ آن چيزي كه بر سينه‌ات زدند؛ بل به خاطرِ آن چيزي كه در سينه‌ات نهاده‌اند. آن‌چيزي كه بر سينه‌ات زده‌اند، تازه اگر اصل باشد، آب كه ببيند سياه مي‌شود، اما آن چيزي كه در سينه‌ات نهاده‌اند، دريايي‌ است و تو آموخته‌اي شناوري را كه عاشقان حرمِ عشق در اين بحرِ عميق، غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده.
تقدير مي‌كنم از تو، از طرفِ وزارتِ آموزش و پرورش كه اين روزها سخت سرگرمِ صدورِ بيانيه است براي لبنان و فلسطين، تقدير مي‌كنم از تو، از طرفِ يارِ دوازدهمِ لبنان و فلسطين و فوتبال و كوله‌پشتي و نرگس و هر چيزِ ديگر كه موردِ توجهِ عموم باشد، تقدير مي‌كنم از تو، از طرفِ همه‌ي روزنامه‌هايي كه عنوانِ اول‌شان بايد تو باشي، تقدير مي‌كنم از تو، از طرفِ نهادهاي حاميِ مقاومت كه اين روزها رشدشان نمايي است.
تقدير مي‌كنم از تو از طرفِ يك انسان. به خاطرِ بي‌نظمي‌ات، به خاطرِ عدمِ رعايتِ پروتكل، به خاطرِ در آوردنِ پرچمِ جمهوريِ اسلامي از ميله‌ي پرچم‌هاي سالن كه قطعا امري است كه موجباتِ جلبِ توجهِ سايران را فراهم مي‌آورد...
تقدير مي‌كنم از تو، به خاطرِ نكته‌سنجي‌ات كه تا حريفت را با پرچمِ رژيمِ اشغال‌گرِ قدس نگريستي، به فراست دريافتي كه در مقابلِ يك رفتارِ غيرفردي، بايستي مقابله به مثل كرد. تقدير مي‌كنم از تو... باشد كه بياموزيم و بياموزند قدرشناسيِ حقيقي را در ميانه‌ي نرگس و رياستِ فدراسيون و وزارت و كوله‌پشتي و شوراها و...
تقدير مي‌كنم از تو، رفيقِ هفده ساله‌ام از طرفِ هفت ساله‌ها و هفت‌ ماهه‌ها و هفت روزه‌ها‌ي قانا...
 
مشخصاتِ كامل‌ :
سيدجليلِ كاظمي‌تبارِ اميركلايي
مدالِ نقره‌ي المپيادِ رياضيِ اسلووني 2006. سمپادِ بابل. Sjalilkazemitabar@yahoo.com
 
توضيح دبير :
سيد جليل کاظمي تبار امير کلايي از نو جوانان استعداد درخشان بابل است که امسال موفق به کسب مدال نقره ي المپياد جهاني رياضي شده است.
بردن پرچم کشورها بر روي سن سالن موقع تقدير ، خلاف پروتکل است ( البته از نوع غير الحاقي ! و يا شايد...! ) ولي گويا سيد جليل وقتي اين عمل را از طرف رقيب خود که از رژيم اشغالگر قدس بوده است ، مي بيند، پرچم مقدس ايران را از روي ميله هاي پرچم سالن در مي آورد و چنان با شور و ايمان ، آن را روي صحنه جلوي سينه ي خود مي گيرد که... ( بقيه ي ماجرا در عکس پيداست!)
...مؤمن در هيچ چارچوبي نمي گنجد!
 
ایول !!
 
پاورقي : من اين متنو بدون دخل و تصرف و با افتخار کپي نموده و اينجا ذاشتم ... البته نويسنده چند جايي خواسته بود که پز بده و هي گفته بود " تقدير مي کنم از تو نه به خاطر اينکه يک سمپادي قديمي هستم " تا اينطوري بگه منم خيلي باهوشم ... منم چون از پز دادن بدم مياد اين تيکه رو حذف کردم ... راستي تو عکسشم دست بردم آخه اصلا با موازين جمهوري اسلامي مطابقت نداشت . اصل عکس را اينجا ببينيد
|+| مجرم آ شيخ حسین دوولنگي به پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 8:2 | 
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد ... به كوه خواهد زد ... به غار خواهد رفت

 ، چگونه اين همه بيداد را نمي بيني ؟ چگونه اين همه فرياد را نمي شنوي ؟ صداي ضجه ي خونين كودكي عدني است  و بانك مرتعش مادريست لبناني كه در عزاي عزيزان خويش مي گريند ... و چند روز دگر نيز نوبت من و توست ... كه يا به ماتم فرزند خويش بنشينيم و يا به كشتن فرزند خلق برخيزيم و يا به كوه به جنگل به غار بگريزيم !!!
 
نظر فراموش نشه !!!
 

اگر كه چشم تو بر روي زندگي بسته ست ، چه غم ؟ كه گوش تو و پيچ راديو باز است : « هزار و ششصد و هفتاد و يك نفر امروز به زير اتش خمپاره ها هلاک شدند ! و چند دهكده ي دوست را هواپيما ، به جاي خانه ي دشمن گلوله باران كرد ... »
 
تكراري بود ولي نتونستم ازش بگذرم !!
 

چه جاي گريه ؟ كه كشتار بي دريغ حريف ، براي خاطر صلح و حفظ آزادي ! و هر گلوله كه بر سينه اي شرار افشاند ... غنيمتي است كه: دنيا بهشت !! خواهد شد ...
 
خيلي حرف داره هاااا !!
 

بيا به حال بشر هاي هاي گريه كنيم كه با برادر خود هم نمي تواند زيست ... چنين خسته وجودي كجا تواند ماند ؟ چنين گسسته عناني كجا تواند رفت ؟  صداي غرش تيري دهد جواب مرا :
به كوه خواهد زد ، به غار خواهد رفت ، بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد !!!
 
نظرتو حتما بگو !!!
 
جك
 
يه كم جكش سياسي !!

 
 فقط و فقط و فقط دو روز ديگه مونده !!!
راستي تو نظر سنجي وبلاگم (همين بغل) شركت كنيد و نمره بدين !!! 
(به علت مرغوبيت وبلاگ نمره زير ۱۹ نداريم ) 
|+| مجرم آ شيخ حسین دوولنگي به دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 6:50 | 

سعي کن ميز و قلم خانه خرابت نکند
غافل از واهمه ي روز حسابت نکند
اي که دم مي زني از پست و مقام و درجه
آنچنان باش که ارباب جوابت نکند
 
نظر بدين !
|+| مجرم آ شيخ حسین دوولنگي به چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:46 | 

|+| مجرم آ شيخ حسین دوولنگي به جمعه یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 6:47 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar